بهرمن

لغت نامه دهخدا

بهرمن. [ ب َ رَ م َ ] ( اِ ) بتخانه. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). بتکده. ( اوبهی ). || یاقوت سرخ. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). یاقوت. ( جهانگیری ).

فرهنگ عمید

= بهرمان

فرهنگ فارسی

( اسم ) نوعی یاقوت سرخ.

جمله سازی با بهرمن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نخل آرد خار و خرما نحل آرد نیش و نوش از چه این هر چار دارد آن لب چون بهرمن

💡 بهرمن تیغ کینه آخته بود لیک نیکو مرا شناخته بود

💡 من همی دانم کاندر بر او چیست از بهرمن و تو مضمر

💡 گجرات را به عزم خراسان کنم وداع بت چهرگان هند بهرمن درآورم

💡 لعل تو چون بهر من لیکن بود از بهر غیر وه چه بود ار بهر من بود آن لب چون بهرمن

کرزوس یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز