بهانه ساز. [ ب َ ن َ / ن ِ ] ( نف مرکب ) بهانه فروش. بهانه سازنده. عذرآورنده. ( فرهنگ فارسی معین ). || پوزش آورنده. ( ناظم الاطباء ). || ادعای بی جا کننده. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). || حیله کننده. ( ناظم الاطباء ). || سازنده دست آویز و واسطه و سبب:
افزار سخن نشاط و ناز است
زین هر دو سخن بهانه ساز است.نظامی.
بهانه تراش، آن که برای کاری ناروا یا سرپیچی از کاری عذر و بهانه بیاورد.
( اسم ) ۱ - عذر آورنده. ۲ - ادعای بیجا کننده.
💡 خوش آنزمان که عتاب بهانه ساز نبود زبان تیغ جفا اینقدر دراز نبود
💡 همه اجزا برافگن ره بگل جوی بهانه ساز گل را، حال خود گوی
💡 افزار سخن نشاط و ناز است زین هردو سخن بهانه ساز است
💡 اثر عتاب بردن ز دل هم اندک اندک به بدیهه آفریدن، به بهانه ساز کردن
💡 رخ برفروز و خون دلم را روانه ساز آتش بخرمنم زن و مستی بهانه ساز
💡 دل که زیاده می کند، قاعده نیاز را مایه ناز می شود، خوی بهانه ساز را