لغت نامه دهخدا
بروگرد. [ ب ِ گ ِ ] ( اِخ ) بروجرد، که شهری است نزدیک همدان. رجوع به بروجرد شود.
بروگرد. [ ب ِ گ ِ ] ( اِخ ) بروجرد، که شهری است نزدیک همدان. رجوع به بروجرد شود.
بروجرد که شهری است نزدیک همدان.
بردگرد
این اصطلاح که نام پیشین بروجرد است اغلب بُروگِرد تلفظ مینمایند اما مفهوم باستانی آن بِروگَرد است. بهرو به معنی زبانمعیار باستان، تندرفتن یا سریعرفتن است که اغلب به چهارپایانی مانند اسب و خر اطلاق میشد و این حاکی از سوارکاری و اسبداری نیز هست، در دنیای کهن بروگرد مأمن قبایل سوارکار که قبایل کاسی نیز معروف بودند، بود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در برهان قاطع و فرهنگ آنندراج به معنای دور و حوالی و پیرامون آمده و فرهنگ معین آن را به معنی «ساخته و کرده» آورده و ذکر میکند در اواخر اسامی امکنه میآید و معنای شهر ساخته شده توسطِ (اسم خاص) میدهد. مثل بروگرد (بروجرد) و دارابگرد. به نوشته فرهنگ دهخدا «گرد» و «گرت» در زبان پهلوی به معنای مدور و در زبان فارسی باستان احتمالاً «کرتا» بودهاست.
💡 ملك گفت: موجب گرد آمدن سپاه و رعيت چه باشد؟ گفت: پادشه را كرم بايد تا بروگرد آيند و رحمت، تا در پناه دولتش ايمن نشينند و ترا اين هر دو نيست