برون نهادن

لغت نامه دهخدا

برون نهادن. [ ب ِ / ب ُ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) بیرون نهادن. بیرون گذاردن.
- پای از منزل برون نهادن؛ خارج شدن از خانه:
بامدادان که برون می نهم از منزل پای
حسن عهدم نگذاردکه نهم پای دگر.سعدی.- پای برون نهادن؛ عدم اطاعت و موافقت کردن. منحرف شدن از امری:
گیرم که به فتوی و خردمندی و رای
از دایره شرع برون ننْهم پای.سعدی.- پی برون نهادن؛ پا فراتر نهادن. خارج شدن:
سرت خاقانیا در نیمه راهی است
کز آنجا پی برون نتوان نهادن.خاقانی. || تجاوز کردن:
درون خانه خود هر گدا شهنشاهی است
قدم برون منه از حد خویش و سلطان باش.صائب.

فرهنگ فارسی

بیرون نهادن بیرون گذاردن.

جمله سازی با برون نهادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن بود پا برون نهادن تو رخت از اینجا برون نهادن تو

💡 ز خط امر تو هرکز برون نهادن پای فلک ندارد والله زهره و یا را