بروان

لغت نامه دهخدا

بروان. [ ب َرْ ] ( اِ ) در ناظم الاطباءکلمه به معانی ذیل بکار رفته است: دستمال و رومال وهوله و هرچه در روی شانه افکنند و قبای بلند و کلاه دراز. اما در مآخذ دیگر که در دسترس بود دیده نشد.
بروان. [ ب َرْ ] ( اِخ ) شهریست [ به حدود خراسان ] بانعمت و جای بازرگانان و درِ هندوستان است. ( حدود العالم ). و رجوع به پروان شود.

فرهنگ فارسی

شهریست با نعمت و جای بازرگانان و در هندوستان است.

فرهنگ اسم ها

اسم: بروان (پسر) (کردی)
معنی: پیش بند ( نگارش کردی

جمله سازی با بروان

💡 بقا بدوست کرم را، چو جسم را بروان شرف بدوست خرد را، چو چشم را ببصر

💡 باده بود چو جان مرا گر نرسد روان مرا غوطه زنم درون خم تن بروان فرو کنم

💡 بقرآباد، روستایی در دهستان بروانان غربی بخش مرکزی شهرستان ترکمانچای در استان آذربایجان شرقی ایران است.

💡 ای بدرگاه خداوند جهان رفته، جهان بی شکوهت بروان تو که بی فر و بهاست

💡 آلاتیمور، روستایی در دهستان بروانان غربی بخش مرکزی شهرستان ترکمانچای در استان آذربایجان شرقی ایران است.

💡 بجوان، روستایی در دهستان بروانان غربی بخش مرکزی شهرستان ترکمانچای در استان آذربایجان شرقی ایران است.