لغت نامه دهخدا
برنجو. [ ب ِ رِ ] ( اِ ) قسمی از پختنیها. طاهریه. و رجوع به طاهریه شود.
برنجو. [ ب ِ رِ ] ( اِ ) قسمی از پختنیها. طاهریه. و رجوع به طاهریه شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نظير اين، در سفرى كه زمان جنگ دوم بود و من نتوانستم از راه ايران، بيايم، با طيارهحركت كردم و بحرين فرود آمدم، مردمان بحرين به تواتر گفتند يك هفته به واسطهنرسيدن آذوقه به سبب وقوع جنگ، ما گرسنه بوديم، همه حبوبات ما از نخود و برنجو عدس نيز خلاص شد، همه ما به مسجد، حسينيه رجوع كرديم ومتوسل شديم و مشاهده كرديم بخارى از ميان دريا بلند شد و به ابرمبدل گرديد و باران عجيبى از ماهى بر ما باريد تمام ماهيهاى اعلا كه به مدت يك هفتهارزاق ما را تاءمين كرد تا براى ما آذوقه رسيد.