برطپیدن
لغت نامه دهخدا
برطپیدن. [ ب َ طَ دَ ]( مص مرکب ) طپیدن. تپیدن. بی قراری کردن:
نرنجم ز خصمان اگر برطپند
کزین آتش پارسی در تبند.سعدی.- دل برطپیدن؛ مضطرب و پریشان شدن:
چو ارجاسب پیکار زآنگونه دید
ز غم سست گشت و دلش برطپید.فردوسی.و رجوع به طپیدن و تپیدن شود.
جمله سازی با برطپیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خامش که شرح دل را گر راه گفت بودی در کوه درفتادی چون بحر برطپیدن