لغت نامه دهخدا
براقع. [ ب َ ق ِ ] ( ع اِ ) براقیع. ج ِ برقوع،بمعنی روی پوش. ( مهذب الاسماء ). رجوع به برقوع شود.
براقع. [ ب َ ق ِ ] ( ع اِ ) براقیع. ج ِ برقوع،بمعنی روی پوش. ( مهذب الاسماء ). رجوع به برقوع شود.
براقیع جمع برقوع بمعنی روی پوش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با عروسان ضمیرت روی خورشید از حیا هر شبی در زیر تو بر تو براقع می شود
💡 با رای منیرت ز حیا چشمه ی شرقی هر شام رود در پس فیروزه براقع