یک لته

مترادف‌ها

یک تکه، یک قطعه، یک پاره

لغت نامه دهخدا

یک لته. [ ی َ / ی ِ ل َ ت َ / ت ِ ] ( ص نسبی ) یک لخت. یک لت. یک لنگه. که یک مصراع دارد. مقابل دولختی.مقابل دولتی. مقابل دولنگه. و رجوع به یک لخت شود.

فرهنگ فارسی

یک لخت یک لت

جمله سازی با یک لته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تپه لته مربوط به دوران پیش از تاریخ ایران باستان تا دوران‌های تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان مینودشت، بخش گالیکش، روستای کندسکوه واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۷ مرداد ۱۳۸۲ با شمارهٔ ثبت ۹۷۳۵ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

💡 کارگر با استفاده از چکش سنگ، سعی داشت یک لته بزرگ از سنگ مرمر را از بلوک اصلی جدا کند تا برای تزئین استفاده شود.

💡 در جریان فرآیند فرسایش، یک لته ضخیم از صخره‌های کوهستان در اثر ریزش برف و بارش شدید باران به پایین دره سقوط کرد.

💡 برای ساخت پی‌ریزی، نیاز به استفاده از یک لته سنگی بسیار محکم و مقاوم در برابر فشار و ضربات شدید خارجی‌های محیط است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران