یک زخمی
مترادفها
مجروح، آسیبدیده
متضادها
سالم
لغت نامه دهخدا
یک زخمی. [ ی َ / ی ِ زَ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی و عمل یک زخم:
صبح یک زخمی دوشمشیری
داد مه را ز خون خود سیری.نظامی.ای قایم افصح القبایل
یک زخمی اوضح الدلایل.نظامی.
فرهنگ فارسی
حالت و چگونگی و عمل یکزخم
جمله سازی با یک زخمی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دو سرباز فنلاندی در افغانستان کشته و دست کم ۱۱ سرباز زخمی شدند
💡 برحلاوت دوستان یک چشم عبرت وا نکرد این همه زخمی که موم از انگبین برداشتهست
💡 از عشق دلی نیست که زخمی نچشیده است این سیل سبکسیر به هر کوچه دویده است
💡 آه تو پرده سوز و سرشک تو دلفروز جان تو زخمی که، دلت داغدار کیست؟
💡 شمار کشتگان زلزله حدود ۱۳ نفر بودهاست.تعداد زخمیان ۷۰۰ نفر برآورده شدهاست.
💡 امدادگران پس از ساعتها جستجو در میان آوارهای ساختمان فرو ریخته، بالاخره موفق شدند یک زخمی را که در وضعیت وخیم بود، از زیر سنگها نجات دهند.
💡 در میدان جنگ، پزشکان با تمام توان خود تلاش میکردند تا از جان یک زخمی که به شدت دچار خونریزی شده بود، در شرایط بسیار دشوار محافظت کنند.
💡 او در حالی که با درد زیاد راه میرفت، تلاش میکرد تا با کمک یک زخمی دیگر که در همان مسیر بود، به سمت کمپ امداد برسد.