یخ گیر

لغت نامه دهخدا

یخ گیر. [ ی َ ] ( اِ مرکب ) انبری برای برداشتن یخ. انبرگونه ای که بدان یخ خرد در گیلاسها و لیوانها ریزند. انبر برای برگرفتن یخ و افکندن آن در ظرف آبخوری و شربتها و غیره. || قلابی برای ریختن قطعات یخ طبیعی از زمینهای مجاور یخچال به داخل گودها. آکج. آکنج. نشگن. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

انبری برای برداشتن یخ انبر گونه که بدان یخ خرد در گیلاسها و لیوانها ریزند

جمله سازی با یخ گیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عدل را گیر زانکه وصف خداست ظلم بگذار کان ز شیطان خاست

💡 خسرو، ز نام و ننگ جهان به که وارهی ناداشت کرد و مست شو و شاخشانه گیر