لغت نامه دهخدا
یخ مسن. [ ی ُ م َ س َ ] ( از ترکی، فعل ) یوخمسن. یخ مسه. والوچانیدن است از کلمه «یوخدور» ترکی به معنی نیست. ( یادداشت مؤلف ).
یخ مسن. [ ی ُ م َ س َ ] ( از ترکی، فعل ) یوخمسن. یخ مسه. والوچانیدن است از کلمه «یوخدور» ترکی به معنی نیست. ( یادداشت مؤلف ).
یخ مسه
💡 پرند وحدت ما جوهریست آینه فام که از صفاتش صیقل بود ز ذات مسن
💡 محققان به این نتیجه رسیدند زنان مسنی که سبزیجات چلیپایی بیشتر مصرف میکنند دارای عروق کاروتید سالمتری هستند.
💡 سخن فرستم نزد تو جز چنین نه رواست که زر و آهن ما را تویی محک و مسن
💡 قرصه سیمین سر قتل حسودش را زند تیغ های آتشین بر آبگون سنگ مسن
💡 منت خدای راست که گرچه شدم مسن طبع من است تیغ ثنای تو را مسن