یاسمین عارض

لغت نامه دهخدا

یاسمین عارض. [ س َ رِ ] ( ص مرکب ) آن که عارض وی چون یاسمین سفید است:
ز دست دلبر گلرخ دلارایی پریچهره
عیاری یاسمین عارض نگاری مشتری سیما.مسعودسعد.

فرهنگ فارسی

آن که عارض وی چون یاسمین سفید است

جمله سازی با یاسمین عارض

💡 عارض توست در عرق یا ز لطافت هوا قطره شبنم آمده بر رخ یاسمین فرو

💡 به گرد عارض او خط عنبرین پیداست چو سبزه ای که بر اطراف یاسمین پیداست

💡 تا هست همچو عارض معشوق یاسمین تا هست چهرهٔ عشاق باد رنگ

💡 اگر در آب فتد عکس قد و عارض تو به هر زمین که رسد سرو و یاسمین خیزد

💡 تا که باشد چهرهٔ جانان برنگ ارغوان تا که باشد عارض دلبر بسان یاسمین

بارانی یعنی چه؟
بارانی یعنی چه؟
عشقی یعنی چه؟
عشقی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز