لغت نامه دهخدا
گوهرگش. [ گ َ / گُو هََ گ ِ ] ( ص مرکب ) شجاع و دلیر و پهلوان و بهادر. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). در جای دیگر دیده نشد.
گوهرگش. [ گ َ / گُو هََ گ ِ ] ( ص مرکب ) شجاع و دلیر و پهلوان و بهادر. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). در جای دیگر دیده نشد.
شجاع و دلیر و پهلوان و بهادر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از بادهٔ عشق شد مگر گوهر ما؟ آمد به فغان ز دست ما ساغر ما
💡 بلی نقد بحر خرد گوهر است به زر نظم سلک گهر خوشتر است
💡 حجتآباد، روستایی در دهستان درآبسر بخش گوهران شهرستان بشاگرد در استان هرمزگان ایران است.
💡 دولتآباد، روستایی در دهستان درآبسر بخش گوهران شهرستان بشاگرد در استان هرمزگان ایران است.
💡 گوهر در نزد افلاطون، به جهان ایدهها یا مُثُل (نظریه مثل) تعلق داشت و جهان محسوس، سایه آنها به حساب میآمد و نمیتوانست در جایگاه حقیقت ثابت و کلی، یعنی گوهر باشد.
💡 این سه همسفر باید هفت گوهر گمشده کمربند دلتورا را پیدا کرده و به کمربند بازگردانند.