لغت نامه دهخدا
گوپنبه. [ پَم ْ ب َ / ب ِ ] ( اِ مرکب ) رجوع به ابوطیلون و گنده کنف و طوق شود. در مازندران به تاتوله گفته میشود. ( واژه نامه طبری ).
گوپنبه. [ پَم ْ ب َ / ب ِ ] ( اِ مرکب ) رجوع به ابوطیلون و گنده کنف و طوق شود. در مازندران به تاتوله گفته میشود. ( واژه نامه طبری ).
در مازندران به تاتوله گفته میشود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در کام سمندر شکند شهد سلامت گر تربیت شعله کند پنبه داغم
💡 ز شبنم گو منه گل پنبه در گوش که حیرت بلبلان را کرده خاموش
💡 انکه خیاط برد پارچه از رووارش پنبه حلاج چرا کم نکند از کارش
💡 در این غایتم رشت باید کفن که مویم چو پنبهست و دوکم بدن
💡 جوان چون آتشست ای پیرِ عاجز تو چون پنبه، نسازد هر دو هرگز