لغت نامه دهخدا
نال کس. [ ک ِ ] ( اِ ) سر دیوار. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). سردیوار و کنگره. ( ناظم الاطباء ). رجوع به نلکس شود.
نال کس. [ ک ِ ] ( اِ ) سر دیوار. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). سردیوار و کنگره. ( ناظم الاطباء ). رجوع به نلکس شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدسگال از بیم تو چون نال شد باریک و زرد از غم تیمار سال و ماه نالان نال نال
💡 ز آتش شمشیر او دارند جان در تن چنانک هست نالان و تپان مانند بر آتش سپند
💡 دل چو بلبل زار و نالان در فراق تا گل رویش به بستان کی رسد
💡 بر طریق راست رو، چون نال گردنده مباش گاه با باد شمال و گاه با باد صبا
💡 «ترکی» به ما تمت شده شاها!تمام عمر از مویه همچو مویی و، ناله همچو نال
💡 گه خروشان چو در نبرد تو نای گاه نالان چو در نبرد تو چنگ