لغت نامه دهخدا
مشکل گذر. [ م ُ ک ِ گ ُ ذَ ] ( ص مرکب ) مشکل گذار. راهی که عبور از آن سخت و دشوار باشد. ( ناظم الاطباء ).
مشکل گذر. [ م ُ ک ِ گ ُ ذَ ] ( ص مرکب ) مشکل گذار. راهی که عبور از آن سخت و دشوار باشد. ( ناظم الاطباء ).
💡 گذر ز کوی تو کردن به خلق بس شده مشکل ز بس که قافلهٔ دل فکنده رحل اقامت
💡 یک سوم از جمعیت مغولستان برای گذران زندگی کاملاً به دامداری وابسته هستند و ژوتهای شدید میتوانند باعث بحرانهای اقتصادی و مشکلات امنیت غذایی در این کشور شوند.
💡 در گذر صائب ز دل، افتاد چون در قید زلف مهره بیرون از دهان مار کردن مشکل است