لغت نامه دهخدا
تعارف کردن. [ ت َ رُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کسی را به مهمانی یا گرفتن چیزی خواندن. و رجوع به تعارف شود.
تعارف کردن. [ ت َ رُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کسی را به مهمانی یا گرفتن چیزی خواندن. و رجوع به تعارف شود.
کسی را به میهمانی یا گرفتن چیزی خواندن
تعارف؛ بفرما زدن در موردی خاص مانند غذا خوردن.
💡 تعارف قهوه در مراسم ترحیم و عزاداری، از گذشته در خاورمیانه و خاور نزدیک معمول بوده است و در ایران به آن قهوه ترحیم میگفتند. تهیه قهوه ترحیم و دم کردن آن در ایران، بسیار شبیه به تهیه قهوه ترک است، با این تفاوت که به آن اندکی گلاب و نبات نیز هنگام طبخ اضافه میشده است.
💡 همچنین، به گفتهٔ فرانک ویلکینس، او شب قبل از درگذشتاش، بعد از رد کردن پیشنهاد اجرای موسیقی، به همراه چند نفر از دوستانش در دستشویی در حال مصرف مواد بودهاست. گفته شدهاست که یکی از دوستانش به او کمی پرشین براون (نوعی متامفتامین قوی که با مسکٌن ترکیب میشود) تعارف میکند و کمی بعد از مصرف آن، حال ریور خراب میشود. بعد از بیرون آمدن از آنجا، ریور با صورت به پیادهرو میافتد و برای ۸ دقیقه دچار تشنج میشود.