گریه الود

لغت نامه دهخدا

( گریه آلود ) گریه آلود. [ گ ِرْ ی َ / ی ِ ] ( ن مف مرکب ) داغدار شده از گریه و اشک. ( ناظم الاطباء ):
تماشای گل و شبنم گوارا باد بر بلبل
که بوی گل نمی ارزد به روی گریه آلودش.صائب ( از آنندراج ).این زمان افسرده ام صائب و گرنه بیش از این
میچکد آتش ز چشم گریه آلودم چو شمع.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ عمید

( گریه آلود ) اشک آلود.

فرهنگ فارسی

( گریه آلود ) گریه آلوده: تماشای گل و شبنم گوارا باد بر بلبل که بوی گل نمی ارزد بروی گریه آلودش. ( صائب )

جمله سازی با گریه الود

💡 لب خندان و چشم گریه آلود شدم در شادی و غم یار و غمخوار

💡 غبار خاطرم خوش گریه آلود است می خواهم به سیل اضطراب دل دهم ویرانه خود را

💡 گریه آلود فتادم دگر اندر قدمش گفتم ای مایه آرام دل اهل نیاز

💡 به پیش آتش چهر توزلف تو دود است ز دود توست مرا دیده گریه آلود است

💡 شب هجران چنان در کلبه ام دود ستم پیچد که چشم گریه آلود است پنداری چراغ من