گریم کردن
مترادفها
آرایش کردن، میکاپ کردن
لغت نامه دهخدا
گریم کردن. [ گ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ( مرکب از گریم فرانسه و مصدرِ کردن فارسی ) چین انداختن به چیزی. بزک کردن. آرایش دادن. آراستن کسی را. به شکلی درآوردن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ساختن صورتهای مورد نظر نمایشنامه نویس بر روی چهره های هنرپیشگان مانند ریش گذاشتن ایجاد چین و چروک و یا آثار جراحت.
چین انداختن بچیزی
جمله سازی با گریم کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در زمانهای قدیم تماشاگران در سرازیری تپهها مینشستند و مراسم مذهبی را که با آداب و تشریفات مخصوص در پایین همان تپه یا کناره معبد که محل عبادت بوده، تماشا میکردند. موسیقی، رقص، گفتار، صورتک، لباس، اجراکنندگان، تماشاگر و صحنه در اجرای آیین آرایش توسط رنگ، خاکستر یا جوهر که سطح بدن را میپوشاند، برای کامل کردن صورتک و لباس به کار میرود؛ آنطور که گریم در تئاتر این کار را انجام میدهد.
💡 مرا در گریه کردن اختیاری نیست ای همدم مکن منعم که من بی اختیار خویشتن گریم
💡 برای اجرای بهتر نقش در فیلمهای سینمایی، بازیگران حرفهای باید ساعتها وقت خود را صرف گریم کردن و تغییر چهره با استفاده از مواد آرایشی پیشرفته کنند.
💡 طراحان لباس و متخصصان گریم کردن در تئاتر، نقش بسیار حیاتی در خلق فضای تاریخی و واقعی صحنه برای مخاطبان ایفا میکنند.
💡 قبل از شروع فیلمبرداری، تیم فنی باید تمام مراحل گریم کردن را به دقت انجام دهد تا هیچ نقص ظاهری در تصویر مشاهده نشود.