گریبان پاره کر
لغت نامه دهخدا
گریبان پاره کردن. [ گ ِ رَ / رِ ک َ دَ] ( مص مرکب ) خرق گریبان. دریدن گریبان:
بیا که گر بگریبان جان رسد دستم
ز شوق پاره کنم تا به پیرهن چه رسد!سعدی ( بدایع ). || شکافتن. از هم دریدن:
سنگ خارا را شرار من گریبان پاره کرد
ساده لوح آن کس که میپوشد بخاکستر مرا.صائب ( از آنندراج ).
جمله سازی با گریبان پاره کر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای نصیحت کن، ملامت چند و چند؟ از دست تو صد گریبان پاره کردم، دستم از دامن بدار
💡 تا از خیال روی تو دیوانه گشته ام گل رشک می برد به گریبان پاره ام
💡 آنقدر شغل گریبان پارهکردن داشتم کز پی بر سر زدن، شب دست را فرصت نبود
💡 مگر دست تعدی کرده بالا پنجهٔ خورشید که صبح از جانب مشرق، گریبان پاره میآید
💡 ماتم سرای خاک مقام نظاره نیست اینجا گلی بغیر گریبان پاره نیست
💡 سراغی می دهم زان یار کنعانی که خوبان را گریبان پاره چون گل بر سر بازار می آرم