کیفر دادن
مترادفها
مجازات کردن، تنبیه کردن
متضادها
پاداش دادن، بخشیدن، عفو کردن
لغت نامه دهخدا
کیفر دادن. [ ک َ / ک ِ ف َ دَ ] ( مص مرکب ) جزای عمل کسی را به وی دادن. ( فرهنگ فارسی معین ). به کیفر رسانیدن. مجازات کردن. به مکافات عمل رسانیدن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) جزای عمل کسی را بوی دادن.
جمله سازی با کیفر دادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در لهستان نشان دادن عمومی علامت نازیهای آلمان شامل صلیب شکسته یک جرم کیفری با ۲ سال زندانی است.
💡 قطر یک کشور با مسلمان است که ۷۶ درصد جمعیت آن را مسلمان تشکیل میدهند. دولت از قوانین شریعت به عنوان زیربنای قوانین کیفری و مدنی استفاده میکند. با این حال، برخی تدابیر برای دادن آزادیهای مذهبی اندیشیده شدهاست. کارگران خارجی و گردشگران آزادند که مذهب خودشان را داشته باشند مانند مسیحیان، هندوها، سیکها، بوداییها و بهائیان، تا زمانی که محتاط باشند و نظم عمومی یا اخلاقیات را نقض نکنند.
💡 اهمیت نسبی جرایم مختلف و شیوهٔ کیفر دادن فعالیتهای مجرمانه، در طول تاریخ و در جوامع مختلف، متفاوت بودهاست.
💡 قاضی پس از بررسی دقیق تمامی مدارک و شواهد موجود در پرونده، تصمیم گرفت که با عدالت تمام، فرد متهم را به جرم سرقت، کیفر دادن را آغاز کند.
💡 مسئولان اجرایی موظف هستند در صورت مشاهده هرگونه تخلف یا فساد مالی، بدون هیچگونه تعصب یا تبعیض، به متخلفان کیفر دادن و اجرای قانون را انجام دهند.
💡 در نظامهای حقوقی مدرن، هدف از کیفر دادن تنها انتقامجویی نیست، بلکه هدف اصلی اصلاح رفتار فرد و بازگرداندن نظم و عدالت به جامعهای است که آسیب دیده است.