لغت نامه دهخدا
کژشمار. [ ک َ ش ِ / ش ُ ] ( نف مرکب ) کژشمارنده. که چیزی را باکژی و دوبینی شماره کند. که شمارش نه بواقعی و راستی کند:
گفتی احول یکی دو بیند چون
من نبینم از آنچه هست فزون
احول ار هیچ کژشمارستی
بر فلک مه که دوست چارستی.سنائی.
کژشمار. [ ک َ ش ِ / ش ُ ] ( نف مرکب ) کژشمارنده. که چیزی را باکژی و دوبینی شماره کند. که شمارش نه بواقعی و راستی کند:
گفتی احول یکی دو بیند چون
من نبینم از آنچه هست فزون
احول ار هیچ کژشمارستی
بر فلک مه که دوست چارستی.سنائی.
کژ شمارنده. که چیزی را با کژی و دو بینی شماره کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سبوی باده نوشیدم، نگار ساده بوسیدم ندانم پیش فضلش در شمار آرم کدامین را
💡 ما ضعیفان قصد منزلگاه عنقا کرده ایم از هزار ما یکی ماند شمار ما مپرس
💡 گرچه رفت او از جهان ایزد بر او رحمت کناد باد پیغمبر شفاعت خواه او روز شمار
💡 به حشمت تو که بی ابتداست همچو ازل به نعمت تو که بی انتهاست همچو شمار
💡 شمار کشتگان زلزله حدود ۱۳۶ نفر بودهاست.تعداد زخمیان ۲۱۶ نفر برآورده شدهاست.
💡 عمار از اصحاب رسولخدا (ص ) است و نعيم از شجاعان و شعراى عرب به شمار مى رود.