کوله بار
مترادفها
بار، ساز و برگ، کولهپشتی
لغت نامه دهخدا
کوله بار. [ ل َ / ل ِ ] ( اِ مرکب ) به واو معروف، پشتاره که به پشت بردارند و این از اهل زبان شنیده شده. ( آنندراج ). کولباره. کوله باره. باری که بر پشت کشند. ( فرهنگ فارسی معین ). باری که بر پشت یا دوش برند و آن بزرگ نباشد. باری خرد که بر کتف توان بردن یا میان دو کتف. باری که بر دوش آدمی حمل شود. باری بر پشت طناب و رسن آن از یک سوی شانه بر سینه افتد و حامل، آن را بر دست دارد. پشته.پشتواره. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
کوله بار آرزویی بست دل
کآسمان زد زور و از جا برنداشت.ظهوری ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) باری که بر پشت کشند: کوله بار آرزو یی بست دل کاسمان زد زور از جا بر نداشت. ( ظهوری )
جمله سازی با کوله بار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مای نیم ایز لیلا داستان زندگی چند مهاجر ایرانی در امریکا است که با کوله باری از تضادها، گرههای ذهنی، وابستگیها و بحرانهای سرزمین مادری به سرزمینی دیگر مهاجرت کردهاند، ولی شیوه زندگی در جامعه بیگانه برایشان مشکلات جدیدی را به همراه دارد.
💡 دامداران این روستا برای حفاظت سر خود در برابر سرما، باران و برف در فصل زمستان، کلاهی میدوزند که به آن پوسین کلاه (کلاه پوستی) میگویند. این کلاه از پوست گوسفندان درست میشود و آب از آن نفوذ نمیکند. در زبان محلی، پوسین کوله گفته میشود.
💡 دههٔ چهل و پنجاه، دوران شکوفایی هنر رسام در طراحی و بافت قالی است. او پس از سالیانی مدید، زحمت و تلاش، پخته در کوره تجارب و با کوله باری غنی از اندوختههای بایسته، آثاری شگرف و بدیع پدیدمیآورد که همتای نمونههای برجسته میراث تاریخی ایران در هنر فرشبافی است. آثاری که مایه مباهات و افتخار سرزمینی است که زادگاه این هنر بود و اینک نیز چون اعصار گذشته، نقش اصلی را در تعالی و تکامل آن به عهده دارد.