لغت نامه دهخدا
کوفته سر. [ ت َ / ت ِ س َ ] ( ص مرکب ) سرکوفته. که سر او کوبیده شده باشد تحقیر و مجازات و مکافات را،و یا استوار ساختن آن بر چیزی دیگر را:
زرین ترنج خیمه افلاک میخ وار
در خاک باد کوفته سر کز تو بازماند.خاقانی.
کوفته سر. [ ت َ / ت ِ س َ ] ( ص مرکب ) سرکوفته. که سر او کوبیده شده باشد تحقیر و مجازات و مکافات را،و یا استوار ساختن آن بر چیزی دیگر را:
زرین ترنج خیمه افلاک میخ وار
در خاک باد کوفته سر کز تو بازماند.خاقانی.
سر کوفته. که سر وی کوبیده شده باشد. تحقیر و مجازات و مکافات را و یا استوار ساختن آن بر چیزی دیگر را.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بقای تو برضای خدای باد و عدو را اجل روان سخط کوفته بطبل فنا بر
💡 در برخی کتابها معنای فعل عبارتی را از معنای فعل اصلیِ زاینده، کاملاً متفاوت و غیرقابل حدس ذکر میکنند. ولی در برخی دیگر آورده شده که قیدها و حرفهای اضافه گاهی معنای فعل اصلی را تغییر نمیدهند اما فعل عبارتی را کمی طبیعیتر جلوه داده و معنا میدهند. به عنوان مثال save up (پسانداز کردن)، lie down (لم دادن)، sit down (نشستن)، tire out (خسته و کوفته کردن) و break up (متلاشی کردن).