کور ساختن
مترادفها
کور کردن، نابینا کردن
متضادها
روشن ساختن
لغت نامه دهخدا
کور ساختن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) نابینا کردن. کور کردن. از نعمت بینایی محروم کردن: اِغْشاء؛ کور ساختن. تعمیة؛ کور ساختن. ( منتهی الارب ). و رجوع به کور کردن شود.
جمله سازی با کور ساختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 قصد چیست از دیده کوری ساختن مردمک سوراخ موری ساختن
💡 نور بسیار شدید و خیرهکننده خورشید در هنگام ظهر در بیابانهای گرم میتوانست باعث کور ساختن موقت چشمان مسافران شود اگر از عینک آفتابی مناسب استفاده نمیکردند.
💡 استفاده از فلشهای بسیار پرنور و خیرهکننده در نمایشهای تبلیغاتی گاهی میتواند باعث کور ساختن لحظهای بینندگان و ایجاد ناراحتی در چشمان آنها در محیط تاریک شود.
💡 برخی از دستگاههای لیزری صنعتی بسیار قدرتمند اگر بدون محافظت و رعایت اصول ایمنی مورد استفاده قرار گیرند، میتوانند خطر کور ساختن دائمی بینایی اپراتورها را داشته باشند.