کندی کردن
مترادفها
کند شدن، تأخیر کردن، شل کردن
متضادها
سرعت گرفتن، شتاب کردن
لغت نامه دهخدا
کندی کردن. [ ک ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سستی کردن. کاهلی کردن. تنبلی کردن:
کندی مکن بکن چو خردمندان
صفرای جهل را به خرد تسکین.ناصرخسرو.ور خاطرم به جایی کندی کند
او را به دست فکرت سوهان کنم.ناصرخسرو ( دیوان ص 304 ).بدین مهلت که دادستت مشو از فکر او ایمن
بترس از آتش تیزش مکن در طاعتش کندی.ناصرخسرو.دگر ره بانگ زد بر خود به تندی
که با دولت نشاید کرد کندی.نظامی.
فرهنگ فارسی
سستی کردن. کاهلی کردن. تنبلی کردن
جمله سازی با کندی کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کلستریدیوم تتانی هیچیک از کربوهیدراتها را تخمیر نمیکند اما اضافه کردن گلوکز به محیط کشت ساده رشد این باکتری را تقویت میکند. در محیط شیر تورنسل اغلب تغییری ایجاد نمیکند ولی بعضی از سویهها، با کندی شیر را منعقد میکنند. واکنشهای احیاء نیترات و بلودو متیلن، اندول این باکتری منفی بوده ولی به میزان کمی H۲S تولید میکند.
💡 این قورباغه بهندرت دیده میشود، شاید بهدلیل جثه کوچک و ظاهر نامحسوسش. تصور میشود که تعداد آن به کندی کاهش مییابد، اما اتحادیه بینالمللی حفاظت از طبیعت (IUCN) آن را بهعنوان «کمترین نگرانی» ارزیابی میکند زیرا معتقد است که نرخ کاهش برای توجیه فهرست کردن آن در دستهای در معرض تهدید کافی نیست. هیچ تهدید خاصی برای این گونه شناسایی نشدهاست.[۱]