لغت نامه دهخدا
کمر سخت کردن. [ ک َ م َ س َ ک َ دَ] ( مص مرکب ) استوار بستن کمربند بر میان. کمربند رامحکم بر میان بستن انجام دادن کاری را:
برآمد چو خورشید بالای تخت
فلک در غلامی کمر کرده سخت.نظامی.
کمر سخت کردن. [ ک َ م َ س َ ک َ دَ] ( مص مرکب ) استوار بستن کمربند بر میان. کمربند رامحکم بر میان بستن انجام دادن کاری را:
برآمد چو خورشید بالای تخت
فلک در غلامی کمر کرده سخت.نظامی.
استوار بستن کمربند برمیان. کمربند را محکم بر میان بستن انجام دادن کاری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کمر سخت کن گرز را پیش دار دلیری و فرهنگ با خویش دار
💡 جوان دلاور کمر سخت کرد سواره شد از ره برآورده گرد
💡 به کین دردمندانش کمر سخت ز سنگ او شکسته شیشهٔ بخت