لغت نامه دهخدا
کمانچه ای. [ ک َ چ َ / چ ِ ] ( ص نسبی ) قسمی هندوانه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
کمانچه ای. [ ک َ چ َ / چ ِ ] ( ص نسبی ) قسمی هندوانه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من و ساز عشق تا زهره به کف کمانچه گیرد من و نغمه گرچه بهرام فلک زند به تیرم
💡 هابیل علیاف (به ترکی آذربایجانی: Habil Əliyev) (۲۸ مهٔ ۱۹۲۷، آغداش – ۸ سپتامبر ۲۰۱۵) نوازندهٔ کمانچه اهل جمهوری آذربایجان بود.
💡 سازهای به کار رفته در موسیقی سنتی آذربایجان شامل دف، کمانچه و تار
💡 درویشرضا منظمی موسیقیدان، آهنگ ساز و نوازنده کمانچه و ویولن است.
💡 گاه چون نای بدم از غم تو با ناله گاه بودم چو کمانچه ز فراقت به خروش
💡 چو رباب از او بنالد چو کمانچه رو درافتم چو خطیب خطبه خواند من از آن خطاب گویم