کله نهادن

لغت نامه دهخدا

کله نهادن. [ ک ُ ل َه ْ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) کلاه نهادن. ( فرهنگ فارسی معین ):
کله با همتت بنهاده گردون
کمر در خدمتت بربسته جوزا.انوری.و رجوع به کلاه نهادن شود. || تاج گذاشتن بر سر کسی:
فریدون نهاد این کله بر سرم
که بر کین ایرج زمین بسپرم.فردوسی.

جمله سازی با کله نهادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کج نهادن کله و زلف بپا افکندن راستی طرفه قبائی شده بر بالایت