کله داری

«کله داری» واژه‌ای فارسی است که معانی چندگانه دارد و در متون کهن و ادبی کاربرد داشته است. معنای نخست آن به پادشاهی و سلطنت اشاره دارد و به عنوان صفتی برای حکمرانی یا قدرت سیاسی استفاده شده است. در این معنا، «کله داری» نمادی از حکومت، تاجداری و اداره امور کشور به دست فردی صاحب قدرت است. معنای دوم این واژه کنایه‌ای از سرکشی، تکبر و غرور است و به حالتی اطلاق می‌شود که شخص خودنمایی یا برتری‌جویی می‌کند. در ادبیات فارسی، شاعران از این واژه برای توصیف غرور یا خودنمائی افراد بهره برده‌اند. معنای سوم آن به نگاه داشتن کلاه بزرگان و محتشمان اشاره دارد و کنایه از خدمتگزاری، وفاداری و چاکری است. این کاربرد نشان می‌دهد که واژه می‌تواند هم مثبت و هم منفی باشد، بسته به زمینه و نحوه به کار بردن آن.

لغت نامه دهخدا

کله داری. [ ک ُ ل َه ْ ] ( حامص مرکب ) بمعنی پادشاهی باشد. ( برهان ). پادشاهی و سلطنت. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ):
ترا میان سران کی رسد کله داری
ز خون حلق تو خاکی نگشته لعل قبا.خاقانی.نه آن شد کله داری پادشاه
که دارد به گنجینه در صد کلاه.نظامی.کله داری آن شدکه بر هر سری
نهد هر زمان از کلاه افسری.نظامی.آمدند از ره شکرباری
کرده زیر قصب کله داری.نظامی.و رجوع به کلاه داری شود.
|| کنایه از سرکشی هم هست. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). سرکشی. تکبر. ( فرهنگ فارسی معین ). غرور. خودنمایی:
از روی کله داری بر فرق سراندازان
از سنگدلی هر دم سنگی دگر اندازد.خاقانی.دل هم به کله داری بر عشق سراندازد
یعنی که چو سر گم شد دستار نیندیشد.خاقانی.روا نبود که چون من زن شماری
کله داری کند با تاجداری.نظامی.نان دهانم بدین کله داری
نان خورانم بدان گنه کاری.نظامی. || نگاه داشتن کلاه. نگاه داشتن کلاه بزرگان و محتشمان، کنایه از خدمتگزاری و چاکری:
چون به هم صحبتیش پیوستم
به کله داریش کمر بستم.نظامی.

فرهنگ فارسی

۱ - پادشاهی سلطنت. ۲ - سرکشی تکبر.

جمله سازی با کله داری

💡 کُله بر چرخ دارد فرق بر ماه کله داری چنین باید زهی شاه

💡 گر کله داری جاه تو ببیند روزی بیش بر سر ننهد تاج مزوّر لاله

💡 ز اهل فقر مرا می رسد کله داری اگر به ترک تعلق شود کلاه تمام

💡 گفتم جان بیار و عشوه ببر چشم بد دور ازین کله داری