کلان سال
لغت نامه دهخدا
کلانسال. [ ک َ ] ( ص مرکب ) سالمند. به زاد برآمده. مقابل خردسال. که سال بر او بسیار باشد. پیر. مسن. بزرگسال. بسیارسال. هرم. طواز. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). قِلحَم. ( صراح اللغة )، پیر. سالدیده. مسن. ( ناظم الاطباء ). مقابل خردسال و میان سال. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ عمید
پیر، سال خورده.
فرهنگ فارسی
پیر، سالخورده
( صفت ) مسن سالدیده مقابل. خرد سال و میان سال.
جمله سازی با کلان سال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باشگاه فولاد از معدود باشگاههای فوتبال ایران است که در تمامی ردههای پایه حضور جدی دارد. توجه به ردههای پایه و بازیکنانی که آینده فوتبال استان و کشور را رقم میزنند همواره از اهداف و سیاستهای کلان باشگاه فولاد بوده و عناوین زیادی که در طی سالهای اخیر به دست آمده و بازیکنان فراوانی که به تیمهای ملی مختلف کشور تحویل داده شده گواه این موضوع است.
💡 جدای از تولید فیلم بلند در جغرافیای کنیا، حیات وحش و طبیعت بینظیر این سرزمین همیشه خاستگاه تولید مستند حیات وحش بودهاست و دولت کنیا از این منظر درآمد کلانی بدست میآورد. کمپانیهای بزرگ فیلمسازی در زمینه فیلم مستند حضوری حداقل ۷۰ ساله در کنیا دارند. بنگاههای خبری مانند بیبیسی نیز از سال ۱۹۵۰ تاکنون مجموعههای بسیاری دربارهٔ حیات وحش کنیا تولید کردند. دیوید اتنبرو از شناخته شدهترین افراد در این زمینه است.