کف گرگی

لغت نامه دهخدا

کف گرگی. [ ک َ ف ِ / ف ْ گ ُ ] ( اِ مرکب )یکی از فنون و بندهای کشتی گیری. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

یکی از فنون و بند های کشتی گیری

جمله سازی با کف گرگی

💡 حیدرآباد یا قال گرگی روستایی در دهستان خرمی بخش مرکزی شهرستان خرم‌بید استان فارس ایران است.

💡 مخلوقی که مرد است، اما می‌تواند به گرگی بزرگ و با اراده تبدیل شود؛ البته زمانی که ماه کامل باشد. افسانه شهری گرگینه،

💡 اعرابئی فرزند را نصیحت کرد که: ای پسرکم، یا درنده ای دور از دیدگان مردم باش یا گرگی شجاع یا سگی نگاهبان اما آدمئی ناقص مباش.

💡 ز حرص و شهوت و کینه ببر تازان سپس خود را اگر دیوی ملک یابی وگر گرگی شبان بینی

💡 ابله آن گرگی که او نخجیر با شیران کند احمق آن صعوه که او پرواز با عنقا کند

💡 تا ببینی موری آن خس را که می‌دانی امیر تا بینی گرگی آن سگ را که می‌خوانی عیار