کشتی کش

لغت نامه دهخدا

کشتی کش. [ ک َ ک َ ] ( نف مرکب، اِ مرکب ) کشنده و برنده کشتی. کشتیبان. ملاح. ( از برهان ):
به دریا و خشکی ز کشتی کشان
هر آنکس که داد از شگفتی نشان.اسدی.یکی گفت دیگر ز کشتی کشان
که دیدم دگر ماهیی زین نشان.اسدی.بفرمان کشتی کش چاره ساز
جهانجوی از آن سیلگه گشت باز.نظامی. || کنایه از مردم شرابخواره و باده پرست. ( از برهان ) ( ناظم الاطباء ):
کرده طلب کشتی دریافشان
کشتی رز داد بکشتی کشان.امیرخسرو.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - کشتبان. ۲ - شرابخواره باده نوش: ( کرده طلب کشتی دریا فشان کشتی زر داد بکشتی کشان ). ( امیر خسرو )

جمله سازی با کشتی کش

💡 سید حسین معرب (زادهٔ ‎۳۱ مرداد ۱۳۲۶) کشتی‌گیر اهل ایران است.

💡 بردی دل از بر من و کشتی مرا به هجر دل را چه وقع جان جهان از برایتست

💡 به سوی ره این مرغ با خشم و جوش همی دارد از پیش کشتی خروش

💡 دل دریایی ما تشنه طوفان بلاست لنگر کشتی ما دوری ساحل باشد

💡 باد مرادی که هست عزم تواش پیشرو بحر سپر می‌کند کشتی بی‌بادبان