کردار ی

لغت نامه دهخدا

کرداری. [ ک ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به کردار نیک. مقرون به کردار خوب:
چون قوت این سلطان وین دولت و این همت
این مخبر کرداری وین منظر دیداری.منوچهری.|| عمل کننده. عامل. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به کردار مقرون به کردار عمل کننده عامل: [ چون قوت این سلطان وین دولت و این همت این مخبر کردار ی وین منظر دیدار ی... ]. ( منوچهری )

جمله سازی با کردار ی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به ایران بدین سان به کردار آب گریزانم از بیم افراسیاب

💡 به رخش اندر آمد به کردار باد بیامد بر شه زبان برگشاد

💡 پشیمان شد وبند او برگرفت ز کردار خود دست بر سرگرفت

💡 نپرد به کردار ایشان عقاب یکی را سر اندر نیاید بخواب

💡 کنون بنگر که چرخ حُقّه کردار چگونه مُهره گردانید در کار