لغت نامه دهخدا
کته کش. [ ک َ ت َک َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان چهاردانگه بخش هزارجریب مازندران. ( سفرنامه مازندران رابینو ص 124 و ترجمه ص 166 ).
کته کش. [ ک َ ت َک َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان چهاردانگه بخش هزارجریب مازندران. ( سفرنامه مازندران رابینو ص 124 و ترجمه ص 166 ).
دهی است از دهستان چهاردانگه بخش هزارجریب مازندران
💡 این روستا در دهستان کتهسرخمام قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۸۳ نفر (۱۱۳خانوار) بودهاست.
💡 این خورش به صورت گرم سرو شده و غالباً با برنج کته، ماهی شور یا ماهی دودی با سیر و کل باقالی و زیتون صرف میگردد.
💡 این روستا در دهستان کتهسرخمام قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۸۴۸ نفر (۲۱۹خانوار) بودهاست.
💡 هیور زمان زمستان و فصل صیف اته چو جیب کالسن و گنگ موئه جنب کته
💡 آش ماش (برنج کته و شفته به همراه ماش، برخی از عسل به عنوان چاشنی در کنار آن استفاده میکنند)