لغت نامه دهخدا
کت سنگ. [ ک َ س َ ] ( اِخ ) قریه ای است چهار فرسخ میانه جنوب و مغرب آباده. ( فارسنامه ناصری ).
کت سنگ. [ ک َ س َ ] ( اِخ ) قریه ای است چهار فرسخ میانه جنوب و مغرب آباده. ( فارسنامه ناصری ).
قریه ایست چهار فرسخ میانه جنوب و مغرب آباده
💡 جان را بود ز هیبت رمح تو سر به سنگ دل را شود ز هیبت گرز تو سرگران
💡 انتظار جگر سوختگان سنگ ره است ورنه ما را چو شرر رخصت پروازی هست
💡 نالة ما بیقراران در تو تأثیری نکرد این دل ار سنگست اما سنگ آتشگیر نیست
💡 با تهیدستان ندارد سختی ایام کار سرو بی حاصل ز سنگ کودکان آزاده است
💡 اندوه بیدماغی درهم شکست ما را مینا تهی شد از می چندانکه سنگ ما شد