لغت نامه دهخدا
کبوتروار. [ ک َ ت َرْ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) چون کبوتر. مانند کبوتر. کبوترآسا:
دیده ام سرچشمه خضر و کبوتروار آب
خورده و پس جرعه ریزی در دهان آورده ام.خاقانی.
کبوتروار. [ ک َ ت َرْ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) چون کبوتر. مانند کبوتر. کبوترآسا:
دیده ام سرچشمه خضر و کبوتروار آب
خورده و پس جرعه ریزی در دهان آورده ام.خاقانی.
( صفت ) مانند کبوتر همچون کبوتر. یا کبوتر آب. ( اسم ) جایی از رود خانه که از آن پیاده توان گذشت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کبوتر وار بر پرد دلم از سینه پر غم چو بینم همچو کبک نر خرامان وقت رفتارش
💡 کبوتر وار، دل پر میزند در مجمر حسنش چنان تسکین دلم کان آتشین رخسار میآید