کاهل قدم
لغت نامه دهخدا
کاهل قدم. [ هَِ ق َ دَ ] ( ص مرکب ) سست قدم. ( آنندراج ):
ز اشک صید شد چوب قفس سبز
چه شد کاهل قدم صیاد ما را؟ملا آفرین لاهوری ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) سست قدم سست گام.
جمله سازی با کاهل قدم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چون پای قطع راه نداری ز کاهلی خاری به دست از قدم رهروان برآر
💡 هر کی بود عاشق خود پنج نشان دارد بد سخت دل و سست قدم کاهل و بیکار و ترش
💡 نماید دور بر کاهل قدم، نزدیکی منزل ره خوابیده ای در پیش باشد، خفته پایان را
💡 ز قید، کیست که آزادی آرزو نکند؟ ز کاهلی ست ثبات قدم غلامان را