لغت نامه دهخدا
کاسه شکن. [ س َ / س ِ ش ِ ک َ ] ( نف مرکب ) بکنایه اطفال که با خود بمیهمانی برند. ج، کاسه شکنان:
با خویشتن آورده بهر مائده ای بر
کاسه شکنان زله کشان لقمه ربایان.سوزنی.
کاسه شکن. [ س َ / س ِ ش ِ ک َ ] ( نف مرکب ) بکنایه اطفال که با خود بمیهمانی برند. ج، کاسه شکنان:
با خویشتن آورده بهر مائده ای بر
کاسه شکنان زله کشان لقمه ربایان.سوزنی.
( صفت ) ۱ - آنکه کاسه ها را بشکند. ۲ - کودکی که با خود بمهمانی برند: [ با خویشتن آورده بهر مایده ای بر کاسه شکنان زله کشان لقمه ربایان ]. ( سوزنی )
💡 جوقی به گاه جدل چون کاسه زود شکن قومی به وقت سخن چون کوس یافه درا
💡 گره بر خوشه چرخ از دم او شکن در کاسه بدر از سم او
💡 آنچه جم در جام از اسرار نتوانست دید خویش را بر هم شکن در کاسه زانو ببین