لغت نامه دهخدا
کار چون نگار شدن. [ چ ُ ن ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) ( مص مرکب ) کنایه از رونق و نظام یافتن کار. کار چون زر شدن. ( آنندراج ):
هر کس که بفرمان تو رام است و مسخر
از دولت اقبال تو کارش چو نگار است.معزی ( از آنندراج ).
کار چون نگار شدن. [ چ ُ ن ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) ( مص مرکب ) کنایه از رونق و نظام یافتن کار. کار چون زر شدن. ( آنندراج ):
هر کس که بفرمان تو رام است و مسخر
از دولت اقبال تو کارش چو نگار است.معزی ( از آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در اصل کار چون هر دو جهان اوست چه گردی گرد شبهت اصل آن اوست
💡 خرد تواند جستن ز کار چون و چرا که بیخرد به مثل ما درخت بیباریم
💡 مرد گفت اکنون ازین خجلت چه سود؟ کار چون افتاد برخیزیم زود
💡 کار چون کشته درودن بود آن شد دهقان که درین مزرعه جز دانه انصاف نکشت
💡 هر فتح کاسمان نهدش منتهای کار چون بنگری مقدّمه فتح دیگر است
💡 هر شب دلم ز دست خیالت زبون شود تا حال من به عاقبت کار چون شود