لغت نامه دهخدا
کاخج. [ خ َ ] ( اِ ) رنگ و لکه و داغ و چرک و آلایش. ( ناظم الاطباء ).
کاخج. [ خ َ ] ( اِ ) رنگ و لکه و داغ و چرک و آلایش. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بسا بچرخ بر آورده کاخ دشمن تو بیارمیده ز بیم زوال و یافته هال
💡 ای کاخ روحپرور و ای قصر دلگشای چون روضه دلفریبی و چون خلد جانفزای
💡 درودم رسانید و بعد از درود به کاخ من آمد ز گنبد فرود
💡 به سایه ی پدر اندر نهاده بودم رخت پی دو نان نه مرا ره به کاخ دونان بود
💡 یکی لوح دید از برش لاجورد نوشته که این کاخ،گرشسب کرد