لغت نامه دهخدا
چپ فتادن. [ چ َ ف ِ / ف ُ دَ ] ( مص مرکب ) چپ افتادن. مخالف شدن:
بخت اگر داد ما نداد چه غم
ور به ما چرخ چپ فتاد چه غم.ظهوری ( از آنندراج ).
چپ فتادن. [ چ َ ف ِ / ف ُ دَ ] ( مص مرکب ) چپ افتادن. مخالف شدن:
بخت اگر داد ما نداد چه غم
ور به ما چرخ چپ فتاد چه غم.ظهوری ( از آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چگونه وحشی دام تو را شکار کند به دام خویش فتادن شکار آزادی است
💡 چون بود بر فتادن رومی رواج دین ز اقبال حمزهٔ عجم آن شاه نوجوان
💡 چون سایه هما که فتادن عروج اوست ز افتادگی زیاده شود اعتبار ما
💡 بکیش هر که درافتادگی سر آمد گشت فتادن از همه کس شرط پهلوانی بود
💡 غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبود عجب فتادن مرد است در کمند غزال
💡 سر حلقهٔ سلامت در دام او فتادن سرمایهٔ ندامت از بام او پریدن