چو افتادن

لغت نامه دهخدا

چو افتادن. [ چ َ / چُو اُ دَ ] ( مص مرکب ) هو افتادن. مشهور شدن. ( یادداشت بخط مؤلف ). شایع شدن. نشر شدن خبری بی اساس. بر سر زبانها افتادن.

فرهنگ فارسی

هو افتادن ٠ مشهور شدن

جمله سازی با چو افتادن

💡 بنابراين آنچه خداوند از ما مى خواهد، نه پيش افتادن است نه پس افتادن، بلكه همراه بودن و هم فكر و همكار بودن است. (والّذين معهم...)

💡 پشیمانی ندارد در سخن از پای افتادن به مژگان چون قلم این راه را سر می توان کردن

💡 رباخوار، به كسى تشبيه شده كه شيطان او را خبط كرده است. ((خَبط)) به معناى افتادن و برخاستن و عدم تعادل به هنگام حركت است.

💡 ايـن مـسـاله كـه نـظـام در اهـداف خود جدى است و با هيچ كس شوخى ندارد و در صورت بهخطر افتادن ارزش هاى اسلامى با هر كس ‍ در هر موقعيت قاطعانه برخورد مى نمايد، بايدبه عنوان يك اصل خدشه ناپذير براى تمامى دست اندركاران و مردم تبليغ گردد.

💡 به دنبال وارد شدن برق به ایران و جا افتادن این صنعت بین مردم، در سال ۱۲۸۴، اداره‌ای در شهرداری تهران به نام (ادارهٔ روشنایی معابر) تأسیس شد. این اداره بعدها به (بنگاه برق) تغییر نام داد ولی همچنان زیر نظر شهرداری بود.

💡 پادشاه ديد چاره اى نيست، و بايد به قول خود وفا كند، و تن به قضا بدهد. گازرچون پادشاه را مهياى ايفاى نقش خود ديد، چوبدستى را بلند كرد و محكم بر گردنپادشاه كوفت. ضربت همان و افتادن وغش كردن پادشاه همان !

ببم یعنی چه؟
ببم یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز