چغانه زن

لغت نامه دهخدا

چغانه زن. [ چ َن َ / ن ِ زَ ] ( نف مرکب ) چغانه زننده. خنیاگر و مطرب.آن کس که در زدن و نواختن چغانه مهارت و استادی دارد. عازِف. ( منتهی الارب ). و رجوع به چغانه شود. || سرودخوان و سرودگوی. کسی که در دستگاه چغانه نغمه سرایی و آوازخوانی کند. و رجوع به چغانه شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آن کس که در زدن نواختن چغانه مهارت دارد. ۲ - مطرب خنیاگر. ۳ - سرود خوان سرود گوی.

جمله سازی با چغانه زن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 فتاد از مطربان خوش ترانه به عالم نغمهٔ چنگ و چغانه

💡 نالنده و بی‌خبر ز نالش چون بربط و چون چغانه دیدم

💡 نبی گفته مرو آخر زمانه به دنبال دف و چنگ و چغانه

💡 چشم بر وی لطیف‌تر کن و تازه گوش بر آواز چنگ دار و چغانه

💡 مطرب عشق می‌زند هر دم چنگ در پرده‌ی چغانه‌ی دل

💡 دو روزک نیز در صحن چمن آی بگو تا مطرب آرند و چغانه

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران