لغت نامه دهخدا
چشمه زن. [ چ َ / چ ِ م َ / م ِ زَ ] ( نف مرکب، اِ مرکب ) چشم زن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به چشم زن شود.
چشمه زن. [ چ َ / چ ِ م َ / م ِ زَ ] ( نف مرکب، اِ مرکب ) چشم زن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به چشم زن شود.
چشم زن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ملکت حسن تو را بر طرف چشمه مهر چیست آن سبزه نورسته مگر مهر گیاست
💡 خضر در ظلمت سرای چشمه حیوان ندید آنچه من از فیض درشب زنده داری دیده ام
💡 می دهد خاک رهش خاصیت آن آبم که نصیب خضر از چشمه حیوان بوده ست
💡 کنارِ چشمه و پرهیز میکنم ز زلال که هست ضعفِ دماغ و دلم کنون از وی
💡 خورشید لَمعه ایست ز نور ولایتش صد چشمه حیات و دو صد حوض کوثر است
💡 خوش آنکه در ظلمات غم آن لب شیرین ز خنده چشمه حیوان به چشم من می گشت