لغت نامه دهخدا
چست کمان. [ چ ُک َ ] ( ص مرکب ) سخت کمان. ( آنندراج ). پهلوان. تیرانداز. آنکه در کمانداری و تیراندازی مهارت دارد. || ( اِ مرکب ) کمان محکم و سخت. ( ناظم الاطباء ).
چست کمان. [ چ ُک َ ] ( ص مرکب ) سخت کمان. ( آنندراج ). پهلوان. تیرانداز. آنکه در کمانداری و تیراندازی مهارت دارد. || ( اِ مرکب ) کمان محکم و سخت. ( ناظم الاطباء ).
سخت کمان. تیراندار
💡 به بالای تو دولت را قبا چست به بازوی تو گردون را کمان سست
💡 تیر بیمرکب از کمانی سست بس که بر سینها نشیند چست
💡 یکی چست چون اختران بر فلکها یکی تند چون تیرها از کمانها