چراغ افسرده

لغت نامه دهخدا

چراغ افسرده. [ چ َ / چ ِ غ ِ اَ س ُ دَ / دِ ] ( ترکیب وصفی، اِمرکب ) چراغ مرده. چراغ کشته. چراغ خاموش. چراغ بسمل. ( آنندراج ). رجوع به چراغ مرده و چراغ خاموش شود.

فرهنگ فارسی

چراغ مرده ٠ چراغ کشته ٠ چراغ خاموش ٠ چراغ بمسل.

جمله سازی با چراغ افسرده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آتش افسرده‌ای دارد چراغان مجاز کو حقیقت تا بغل بر شعلة سرکش زنم

💡 ز بس که بی رخت افسرده است، پنداری که اول گل ما آخر چراغان است

بلاسیدن یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز