پیکان نشان

لغت نامه دهخدا

پیکان نشان. [ پ َ / پ ِ کان ْ، ن ِ ] ( نف مرکب ) نشاننده پیکان. تیری که پیکان خود درتن مردم نشانده بود. ( آنندراج ). || ( ن مف مرکب ) پیکان نشانده بر او. دارای پیکان:
ز بس خسته تیر پیکان نشان
شده آبله دست پیکان کشان.نظامی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- تیری که پیکان خود در تن مردم نشاند. ۲- نشانند. پیکان. ۳ - ( صفت ) پیکان نشانده بر او دارای پیکان: ز بس خست. تیر پیکان نشان شده آبله دست پیکان کشان. ( نظامی )

جمله سازی با پیکان نشان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تمام اتصالات و قیدهای خارجی و نیروهای جسم به وسیله بردارهایی که نامگذاری شده‌اند، نشان داده می‌شوند. این بردارها، جهت و اندازه نیروهای مختلف را نشان می‌دهند. در حد امکان، باید نقطه اثر نیروها توسط پیکان‌ها نشان داده شوند.

💡 در ریاضیات، فیزیک و مهندسی، بردار اقلیدسی به شیئی هندسی گفته می‌شود که دارای اندازه و جهت باشد. بردار عموماً با پاره‌خطی که طول آن متناسب با اندازهٔ بردار است و پیکانی که جهت بردار را نشان می‌دهد، نمایش داده می‌شود.

💡 هوا از شاخ گل پیکان خونین می کشد گویا بدل خوردست تیر رشک قدت را نشان است این

💡 من چو پیکان زیر پی، پیموده‌ام روی زمین بوده جویای نشانش، وز نشان افتاده دور

💡 سپهر بی‌وفا تا تیر عدوان در کمان دارد تن آزادگان را جای پیکان در نشان دارد

💡 نشان تیر آهم گشته‌ای آسمان شب‌ها ترا بر سینه پیکان‌هاست هرسو نیست کوکب‌ها