لغت نامه دهخدا
پیه با. ( اِ مرکب ) پیه وا. ثربیه. آش پیه.
پیه با. ( اِ مرکب ) پیه وا. ثربیه. آش پیه.
( اسم ) آشی که پیه در آن کنند: ثربیه پیه با٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پیه به معنای «مقدس» از بتپرستی فنلاندی سرچشمه میگیرد.
💡 گر آیدم به مهمان شبها خیال رویت گیرم برای شمعش پیه از چراغ دیده
💡 چو تو حاضر نبودی خیره درماند همه پیه آبه بر روی من افشاند
💡 پیه تو چون روغن صد ساله بود سرکهٔ ده ساله بر ابرو چه سود؟
💡 این گردنه، بریگ در واله را به دومودوسولا در پیهمونته پیوند میدهد.
💡 بحر نور از دو پیه پ اره روان گشته و موج آن گرفته جهان